|
من یکی از انواع علی های عبدالرضایی هستم؟

س- نام شما، علی عبدالرضایی، در شعر امروز ایران، بسامد بالایی دارد. در این سال ها، با طغیانی که در بافت و پود شعرتان است، از کتابی به کتاب دیگر، علیه همه، و البته پیش از همه علیه خودتان شورش کرده اید. با این همه، اغلب شاعران و منتقدان، له یا علیه، درمورد ِ آثارتان قلم می زنند. از طرفی، امروزه شاعر کم نداریم، ولی توجهی که به کار شما شده، با توجهی که به کارهای دیگران می شود قابل قیاس نیست ...
ج- نه آقا! داری تند می روی، بهتر است از یک جای دیگر روبروی هم بنشینیم و گپ کنیم، این حرف ها مرا همیشه به یاد شعر تاج کاغذی فروغ انداخته! من شاعر مهمی نیستم چون مهم شاعربودن است که من نیستم! یعنی با این تعاریف کهنه و صرفا اخلاقی از شاعری نمی خواهم که شاعر باشم، چون اخلاق رفتن به سوی چیزی ست که مال من نیست، یعنی اینکه در انتخاب و تعیین این چیزها من سهمی نداشته ام.شاعر هم از بس این سالها به شعورش توهین شد در سرزمینی که زندانی و زندانبان در آن شاعرند، وصله ای نیست که به من آمدنی باشد! ملتی که عوامش شاملو را شاعر بخواند و خمینی را هم! در تعریف ِفرهنگ عمومی خودش مشکل دارد، من این را در شینما فریاد زده ام اما کو گوش ِشنوا؟ پس با این تعاریفی که ساخت و سازش در سنت اتفاق افتاد، هیچ نسبتی ندارم، اصلا از گذشته ، قبلی و هر چه که سنّت نام دارد، بگذریم! س- از صحبت های شما سعی می کنم نتیجه ای را که لازم است بگیرم. شما از یک جور استیلا صحبت می کنید. استیلای اخلاق، استیلای سنت، استیلای اخلاق سنتی و سنت اخلاقی، و چون برایتان پذیرفتنی نیست، علیه اش می آشوبید، و این چیزی است که به عنوان شاعر در کتابهای شعرتان فریاد زده اید... ج- دوباره تکرار می کنم، من شاعر نیستم ! فقط یکی از انواع علی های عبدالرضایی هستم که می نویسد ، در نوشتن من هم خیر سهمی ندارد چون اصلا آدم شرّی هستم! س- یعنی می خواهید به عنوان ِ یک شاعر ضد اخلاق شناخته شوید ؟ ج- نه! نشد! برعکس! من دقیقا یک علی عبدالرضایی اخلاقی ام! اما دقایق این اخلاق را خودم تعیین می کنم، برحسب یک برنامه از پیش تعیین شده عمل نمی کنم، چون ربطی به خلاقیت ندارد. برخلاف برخی که اول فکر می کنند و بعد انجام می دهند، من انجام می دهم که فکری کرده باشم! چون در این برنامه هایی که به رایانه ها داده اند، سگ ها رفتار سگی دارند، گاوها گاوند و آدمها متاسفانه هر گز آدم نمی شوند که آدم باشند! ما از زمره ملتی تمام خوب هستیم! همه عین ِ گُل ایم ! عین ِگل محمدی که وقتی پُر می شود گلبرگهاش، باید آنقدر منتظر بماند تا یک بادِ بی جهت بیاید و بویش را همه جا پخش کند. اگر خوب از آب در بیاید این بو! همه از گل تعریف می کنیم و تا گندش در می آید، سر به سر ِباد سبک سر می گذاریم و او را شر می خوانیم! این طوری ست که من طرف باد را می گیرم که طرفداری نداشته باشم. س- مثل این که شما نمی خواهید یک راست سر اصل مطلب بروید، ما سعی می کنیم خودمان اصل مطلب را برداشت کنیم. بالاخره شاعرهم یک نام است، در حال ِ حاضر با این نام شما را می شناسیم، شما هم بیایید و این نام را با نام خودتان آشتی بدهید تا به بقیه ی مسائل برسیم. ج- مثل این که به ما نیامده این ادا اطوار ِپست مدرنیستی، نشد! اصلا من خیلی هم شاعرم! چیزهایی که می نویسم هم خیلی شعرند، حالا بروسرِ سوال بعدی! |